هلیا جونی شعر می خونه
نانازی من
شعر تبلیغ شامپو ی گلرنگ رو خییلی وقته که می خونی هی می
گی گل گل گل بعدشو دیگه فقط خودت می فهمی
دیروز خونه مادر جون اهنگ مورد علاقت که شادمهروابی خوندن رو می
خوندی که مامانی وبابای کلی تعجب کردن البته این اهنگ رو از یک
سالگیت که میشنیدی مدام انگشتت رو تکون می دادی می گفتی من
من من اما حالاکلمات دیگه مثل رویایی دارم هم می تونستی بگی
امروز شعر پنگو راهم بعضی کلماتش می گفتی
خوشحالم که می بینم هر روز چیزای جدید یاد می گیری
امروز به باباگفتی بابابلیم ددخدامی دونه بابایی چقدر ذوق کرد
کلی جمله های دیگه می گی مثلا اب بده اب بازی کنم
مامانی اب بده بخولم
مامانی گل بازی کنیم البته منظورت توپ بازی
راستی هلیای من شاید چون مامانی صلوات رو مثل شعر برات می
خونه این قدر زود یاد گرفتی
چیزایی که تواین چند وقت یاد گرفتی این قدر زیادن که حسابی از
دستم در رفته


هلیا جونی شعر می خونه
