هلیا نفس مامانهلیا نفس مامان، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

هلیا دختر مهربون

از اون روزای هلیا

1392/10/1 17:07
نویسنده : مامان هلیاجون
174 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز ازاون روزای جالبت بو دعشقم از سر صبح شروع کردی به شیرین زبونی


صبح با هم رفتیم سوپر مارکت البته قبل از اون بهت گفتم می ریم کیک بخریم


فدات شم که با اون همه بستی های رنگا رنگ حتی یک دفعه نگفتی بستنی

 

اخه گلم  از بس تو خانومی وقتی اومدیم خونه بهم گفتی مامانی برام ادامس

 

می خری من هم گفتم نه ادامس خوب نیست اما درکمال تعجب سریع بهم

 

جواب دادی


خوبه خودم خوردم


مامانی بیچاره فقط چند لحظه نگات کردم با ورم نمی شد هلیا داره باهام حرف

 

می زنه تاحالا این قدر سریع و قشنگ جوابم نداده بودی

 

یک ساعت بد خیلی پاهات رو بد فرم گذاشته بودی عزیزم چون بدنت نرمه

 

هرجوری بخوای می تونی بشینی مامانی بهت گفت دخترم پا هاتو صاف جلوت

 

دراز کن اما تو سریع جواب دادی


غزلم این جوری می شینه


فدای این حاضر جوابیت بشم که راست می گی همه بچه هااین جوری می

 

شینن

امروز یه حرف جدید به زبون اوردی اونم این بود که وقتی مجبورت می کنم کاری

 

رو انجام بدی می گنی


نه  نه تو رو خدا


تورو خدا رو از کجا یاد گرفتی حالا که فکر می کنم از این تلویزیون

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

mamane m@ni
29 آذر 92 18:22
قربون شیرین زبونی هات خاله دلمون یه ذره شده برای دیدنت عسلم
مامان هلیاجون
پاسخ
ماکه دلمون خیلی برای اقا مانی تنگ شده یه برنامه بچینیم فسقلی هارو ببریم سرزمین عجایب