مامانی باورش نمی شه
همه هستی مامان یک هفته است که خیلی قشنگ با هامون صحبت می
کنی مامان بیا این جا بازی کنیم
مامان بریم خونه عمه
مامان هامون میبه
دادالبته همون میوه خودمون
هاباپیماردشد
بریم عمه دکترمن عمه
دکتردوس دالم
مامانی کجاست
بابارفته بوبه پول بیاره بستنی البالوبخره
شیر بخره عزیزم بابارفته شعبه پول بیاره تا بستی الوچه ای بخریم
مامان من
دست زدم عمه دعوا کرد
گزارش بعداز امدن از خونه عمه
خدایا فسقلی من
همون وروجک کوچولو مامان الان دیگه بایه کم اشتباهای بامزه که همش برای
مامان وبابا شیرینه حرف می زنه
امروز وقت افتادی گفتم ای داد بی داد که تو طوطی کوچولو بعد من حرفمو
تکرارکردی ای داد بی داد
امروز که رفته بودی پیش عمه جون عمه هر چی که می گفت تو پشت سرش
تکرار می کردی همه بهت می خندیدن
شبا که می شه می گی مامانی بلام قصه بگوی
مامانی هم همون قصه همیشگی که یکی بود کی نبود یه هلیا بود که تو
شروع می کنه به ادامه دادن می گی
مامان جون داشت
بابا جون داشت
عمه داشت
هامون داشت
عمو داشت
اجی ودادشی داشت
مانی بود
خلاصه فامیل واشنا که تموم می شه گلم می خوابه البته اکثرا همون اول
قصه می خوابی
راستی گلم الان تا 20 می شموری ماشالله قربونت بشم


مامانی باورش نمی شه
