هلیا نفس مامانهلیا نفس مامان، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره

هلیا دختر مهربون

مامانی باورش نمی شه

1392/8/14 1:11
نویسنده : مامان هلیاجون
224 بازدید
اشتراک گذاری

همه هستی مامان یک هفته است که خیلی قشنگ با هامون صحبت می

 

کنی مامان بیا این جا بازی کنیمخوشمزهمامان بریم خونه عمهقلبمامان هامون میبه

 

دادالبته همون میوه خودموندلقکهاباپیماردشدهورابریم عمه دکترمن عمه

 

دکتردوس دالمماچمامانی کجاستفرشتهبابارفته بوبه پول بیاره بستنی البالوبخره

 

شیر بخره عزیزم بابارفته شعبه پول بیاره تا بستی الوچه ای بخریمگاوچرانمامان من

 

دست زدم عمه دعوا کردچشمکگزارش بعداز امدن از خونه عمهچشمکخدایا فسقلی من

 

همون وروجک کوچولو مامان الان دیگه بایه کم اشتباهای بامزه که همش برای

 

مامان وبابا شیرینه حرف می زنه

 


امروز وقت افتادی گفتم ای داد بی داد که تو طوطی کوچولو بعد من حرفمو

 

تکرارکردی ای داد بی داد

 

امروز که رفته بودی پیش عمه جون عمه هر چی که می گفت تو پشت سرش

 

تکرار می کردی همه بهت می خندیدن

 

شبا که می شه می گی مامانی بلام قصه بگوی

 

مامانی هم همون قصه همیشگی که  یکی بود کی نبود یه هلیا بود که تو

 

شروع می کنه به ادامه دادن می گی


مامان جون داشت


بابا جون داشت


عمه داشت


هامون داشت


عمو داشت


اجی ودادشی داشت


مانی بود


خلاصه فامیل واشنا که تموم می شه گلم می خوابه البته اکثرا همون اول


قصه می خوابی


راستی گلم الان تا 20 می شموری ماشالله قربونت بشم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

mamane m@ni
14 آبان 92 16:37
آفرین به شما بچه های باهوش که حالا دیگه می تونید جمله بگید
راستی دل به دل راه داره آخه مانی هم تو خونه دیگه همش اسم هلیا رو و چندتا دیگه از دوستاش رو صدا میزنه.چند شب پیش تو خواب می گفت هالیا بیا باتی(بازی)نصفه شب خندم گرفته بود داشت خواب میدید


خاله دیگه صلوات رو کامل می گم ایه می خونم
مانی هم که حداقل روزی یه بار باید یادشو بیاریم