هلیا جمله کوتاه میگه
2س الت که تماهم شد انگار خیلی خیلی به حرف زدن علاقه پیداکردی یه روز بابا می خواست بهونه بگیره که باهات به اتاقت نیاد گفت پام درد میکنه گل مامان بهم نگاه کردی گفتی مامانی باباپا درد این اولین جملت بوداماحالا هرروز پیشرفت می کنی کنترل کنکلل بشین بیشین پاشو پاسو بخور بخول بستنی مننی غزل دغل خربزه ابازه راستی عشقم رنگ ابی وسبزوزردوقرمز رویاد گرفتی تا10روتقریبا میشموری باباابازه بخور باباخربزه می خوره سولسولی سورسوره ...
نویسنده :
مامان هلیاجون
9:07








